داد، هم‌چنين تحت تأثير فيلسوفان مسلمان و يهودي مخصوصاً ابن جبرول قرار داشت و معتقد بود كه وي مسيحي بوده است (البته او اين آثار را از طريق ترجمه‌هاي لاتيني‌شان مي‌شناخت‌). او كوشيد تا اين فلسفه‌ها را ادغام كند و با نص‌هاي مسيحي هماهنگ سازد. در باب آفرينش جهان‌ حد فاصلي است ميان آثار جهان‌شناسي اوايل قرون وسطا (ايزيدور، بيد، هونوريوس معتكف‌) و دايرةالمعارف‌هاي نيمه‌ٴ دوم سده‌ٴ سيزدهم (ونسان دوبووه‌، آلبرت كبير). او واقعاً به تاريخ‌ طبيعي علاقه داشت‌، ولي اطلاعاتش در آن باره ــ ازجمله درباره‌ٴ اخترشناسي ــ ناچيز بود.
او عميقاً درگير علوم خفيه بود (مثلاً شايد او نخستين عالم لاتيني بود كه به خوبي با آثار منسوب به هِرمس الهرامسه آشنا بود) و كتاب او به نام در باب آفرينش جهان براي تاريخ مسائل‌ جادويي قرون وسطا بسيار باارزش است‌. او غالباً از تجربه‌ها سخن مي‌گفت‌، ولي ظاهراً دركي از علم تجربي نداشت‌.
در باب بقاي روح1 كه وي پيش از 1228 نوشته‌؛ تقريباً حرف به حرف از كتاب گونديسالوو رونويسي شده است‌.
او از جمله قضاتي بود كه فرمان داد تلمود در سال 1242، در پاريس سوزانده شود.

ژان لاروشلي‌2

فرانسيسي فرانسوي‌. احتمالاً در لاروشل زاده شد، شاگرد الكساندر هيلزي‌، كه در حدود 1238، جانشين وي در استادي كرسي كلام فرانسيسيان در دانشگاه پاريس شد؛ در 1245، درگذشت‌3؛ سنت بُناونتور در 1248، به جايش نشست‌. شرح‌ها و رساله‌هاي فلسفي زيادي نوشت‌، كه‌ مهم‌ترين آنها مختصري در باب نفس4 است‌. بيش از ارسطو از اوگوستين‌، ابن سينا، آلشا كلروويي‌ (نيمه‌ٴ دوم سده‌ٴ دوازدهم‌) و آثار نوافلاطوني متأثر شده‌، و اين كتاب معرف افكار اوگوستيني و نوافلاطوني است‌. اين امر چندان مهم نيست‌، بلكه استقرار سنت فرانسيسي را در پاريس نشان‌ مي‌دهد، سنتي كه خيلي زود در تعاليم سنت بُناونتور به صورتي كاملاً مغاير جلوه‌گر مي‌شود.

گويوي پُرُوَنسي‌5

شاعر فرانسوي كه در 1148، در ماينس بود و زماني را در صومعه‌هاي كلروو و كلوني گذراند.


De Immortalitate animae .1
John of La Rochelle, Joannes a Rupella .2 
3. تاريخ‌هاي ديگري هم ارائه شده‌، از قبيل 1254 و 1271، ولي به نظر مي‌رسد 1245، درست‌تر است‌.
Summa de anima .4
Guiot of Provins .5